محاکمات جادوگری سیلم — ۱۶۹۲–۱۶۹۳

تصویرسازی تاریخی از محاکمات جادوگری سیلم
تصویرسازی تاریخی از محاکمات جادوگری سیلم

سیلم (در ماساچوست امروزی) بخشی از مستعمرهٔ خلیج ماساچوست بود، جامعه‌ای پیوریتن که خود را «شهری بر فراز تپه» می‌دانست — یک آزمایش دینی که قرار بود نمونهٔ جامعهٔ مسیحی راستین باشد.

اواخر دههٔ ۱۶۸۰ و اوایل ۱۶۹۰ برای این جامعه دورهٔ بحران بود:

بحران سیاسی و حقوقی. منشور اصلی مستعمره در ۱۶۸۴ لغو شده بود. پس از انقلاب شکوهمند در انگلستان و سرنگونی حکومت اندروس، مستعمره از ۱۶۸۹ تا ۱۶۹۲ عملاً بدون منشور قانونی بود. یعنی دادگاه‌های عادی مشروعیت روشنی نداشتند و مردم در بلاتکلیفی حقوقی زندگی می‌کردند.

جنگ. جنگ شاه ویلیام (۱۶۸۸–۱۶۹۷) در مرز شمالی جریان داشت. حملات فرانسوی‌ها و متحدان بومی‌شان به آبادی‌های مِین، موجی از پناهنده به منطقهٔ اسکس سرازیر کرده بود. نکتهٔ مهم: چند تن از دخترانی که بعداً اتهام‌زننده شدند، یتیمان همان حملات بودند و خشونت را از نزدیک دیده بودند.

بیماری و سختی. آبله در منطقه بود و زمستان‌ها سخت.

شکاف داخلی در دهکدهٔ سیلم. این مهم‌ترین عامل محلی است. دهکدهٔ سیلم (Salem Village، امروز دنورس) روستایی کشاورزی بود که می‌خواست از شهر بندری سیلم (Salem Town) مستقل شود. شهر بندری مرفه و تجاری بود؛ دهکده فقیرتر و کشاورز. در خود دهکده هم دو جناح شکل گرفته بود: خانوادهٔ پاتنم که خواهان استقلال و حامی کشیش بودند، و خانوادهٔ پورتر که به شهر بندری گرایش داشتند.

کشیش پرمناقشه. ساموئل پریس در ۱۶۸۹ کشیش دهکده شد. بازرگان ناموفقی بود که به کار کلیسا روی آورده و سر حقوق، هیزم و مالکیت خانهٔ کشیشی با بخشی از اهالی درگیری داشت. موعظه‌هایش پر از تصویر نبرد با شیطان بود.

شروع: ژانویه–فوریهٔ ۱۶۹۲

بتی پریس (۹ ساله، دختر کشیش) و ابیگیل ویلیامز (۱۱ ساله، خویشاوندش) دچار حالت‌های عجیبی شدند: تشنج، فریاد، حالت‌های خشکی بدن، شکایت از سوزش و نیشگون نامرئی.

پزشک محلی، ویلیام گریگز، پس از معاینه نتوانست علت جسمی پیدا کند و تشخیص داد که «دست شرور» در کار است — یعنی جادوگری.

دخترهای دیگری هم علائم مشابه نشان دادند، از جمله آن پاتنم جونیور (۱۲ ساله) و مرسی لوئیس و الیزابت هابز.

تحت فشار بزرگسالان که مرتب می‌پرسیدند «چه کسی تو را آزار می‌دهد؟»، دخترها سه اسم دادند:

  • تیتوبا، بردهٔ خانهٔ پریس. منشأ او محل بحث است؛ اسناد دوره او را «سرخپوست» می‌خوانند، هرچند روایت‌های بعدی او را آفریقایی‌تبار معرفی کرده‌اند.
  • سارا گود، زن فقیر و بی‌خانمانی که به گدایی می‌گشت.
  • سارا آزبورن، زن مسنی که مدت‌ها به کلیسا نمی‌رفت و بر سر ارث درگیری داشت.

هر سه از حاشیهٔ جامعه بودند — یعنی دقیقاً همان الگوی کلاسیک اتهام جادوگری.

نقطهٔ چرخش: اعتراف تیتوبا

سارا گود و سارا آزبورن اتهام را رد کردند. اما تیتوبا، پس از بازجویی (و به احتمال زیاد پس از کتک خوردن به دست پریس)، اعتراف کرد.

و نه‌فقط اعتراف کرد؛ داستان مفصلی گفت: از سگ‌های سیاه و گربه‌ها و پرندگان قرمز، از مردی بلندقامت با لباس سیاه، از کتابی که باید امضا می‌کرد و از این که نام‌های دیگری هم در آن کتاب بود.

این جملهٔ آخر همه‌چیز را عوض کرد. تا پیش از آن، ماجرا می‌توانست به سه زن حاشیه‌ای محدود بماند. حالا فرض بر این بود که شبکه‌ای پنهان از جادوگران در دل جامعه وجود دارد و باید کشف شود.

گسترش

طی بهار ۱۶۹۲ اتهام‌ها از حاشیه به مرکز جامعه رفت. و این تکان‌دهنده‌ترین بخش ماجراست:

مارتا کوری و بعد شوهرش جایلز کوری — اعضای رسمی کلیسا.

ربکا نرس — پیرزنی هفتادویک ساله، عضو محترم کلیسا، مادر خانواده‌ای بزرگ. بیش از سی نفر برای او دادخواست نیک‌نامی امضا کردند. هیئت منصفه اول او را بی‌گناه اعلام کرد، اما با اعتراض حاضران و فشار قاضی، رأی بازگردانده شد و محکوم شد.

جان پراکتر — کشاورز و میخانه‌دار موفقی که علناً گفته بود دخترها را باید شلاق زد تا حقیقت را بگویند. خودش و همسرش الیزابت متهم شدند.

جورج بروز — کشیش سابق دهکدهٔ سیلم، که متهم شد رهبر کل جادوگران است.

حتی همسر فرماندار، خانم فیپس، به نجوا متهم شد — که یکی از عوامل پایان ماجرا شد.

دادگاه Oyer and Terminer

فرماندار جدید ویلیام فیپس در مه ۱۶۹۲ با منشور جدید رسید، صدها نفر را در زندان‌های مملو یافت، و دادگاه ویژه‌ای تشکیل داد به نام Oyer and Terminer («بشنو و فیصله بده»).

ریاست را ویلیام استاتون، معاون فرماندار، بر عهده گرفت. او حقوق‌دان نبود، از ابتدا فرض را بر گناهکاری گذاشت و نقش تعیین‌کننده‌ای در فاجعه داشت.

مشکل بنیادین: شهادت طیفی

فاجعه‌بارترین تصمیم حقوقی دادگاه، پذیرش spectral evidence بود: شهادتی مبنی بر اینکه شاکی «روح» یا «شبح» متهم را دیده که او را آزار می‌دهد.

این نوع شهادت از نظر منطقی غیرقابل رد بود. متهم نمی‌توانست ثابت کند که روحش جایی نبوده. و چون فقط شاکی آن را می‌دید، هیچ شاهد مستقلی ممکن نبود.

مسئلهٔ الهیاتی هم داشت: آیا شیطان می‌تواند شکل یک انسان بی‌گناه را به خود بگیرد؟ اگر آری، شهادت طیفی بی‌ارزش است. دادگاه پاسخ داد: نه، شیطان بدون رضایت شخص نمی‌تواند از شمایل او استفاده کند. این پاسخ بعداً همان چیزی بود که فرو ریخت.

اینکریس متر، از برجسته‌ترین روحانیون مستعمره، در رساله‌اش نوشت که بهتر است ده جادوگر مظنون فرار کنند تا یک بی‌گناه محکوم شود.

پارادوکس اعتراف

الگوی عجیبی شکل گرفت: کسانی که اعتراف کردند، اعدام نشدند. کسانی که بر بی‌گناهی‌شان پافشاری کردند، اعدام شدند.

از نظر الهیات پیوریتن منطق داشت — اعتراف‌کننده توبه‌کار بود و باید نجات می‌یافت — اما از نظر عملی انگیزهٔ عظیمی برای اعتراف دروغ و متهم کردن دیگران ایجاد کرد. حدود پنجاه نفر اعتراف کردند.

اعدام‌ها

مجموعاً بیست نفر اعدام شدند:

۱۰ ژوئن: بریجت بیشاپ، اولین نفر.

۱۹ ژوئیه: سارا گود، ربکا نرس، الیزابت هاو، سوزانا مارتین، سارا وایلدز.

۱۹ اوت: جورج بروز، جان پراکتر، جان ویلارد، جورج جیکبز ارشد، مارتا کریر.

صحنه‌ای که در اوت رخ داد از تکان‌دهنده‌ترین لحظات ماجراست: جورج بروز بر بالای دار دعای ربانی را بی‌غلط از حفظ خواند. بنا به باور رایج، جادوگر نمی‌توانست این کار را بکند. جمعیت به تلاطم افتاد و نزدیک بود اعدام متوقف شود. کاتن متر سوار بر اسب، جمعیت را آرام کرد و گفت شیطان می‌تواند به شکل فرشتهٔ نور ظاهر شود. اعدام انجام شد.

۲۲ سپتامبر: مارتا کوری، مری ایستی (خواهر ربکا نرس)، آلیس پارکر، مری پارکر، آن پیودیتر، ویلموت رد، مارگارت اسکات، ساموئل واردول.

هیچ‌کس در سیلم سوزانده نشد. این تصور رایج و نادرست است؛ سوزاندن رویهٔ اروپای قاره‌ای بود. در حقوق انگلیسی جادوگری جرمی بود که مجازاتش دار بود.

جایلز کوری

استثنای وحشتناک. این کشاورز هشتادویک ساله از اعلام موضع در دادگاه (گناهکار یا بی‌گناه) خودداری کرد. بدون موضع‌گیری، محاکمه نمی‌توانست پیش برود. برای واداشتن او از روش peine forte et dure استفاده شد: او را زیر تخته‌ای خواباندند و سنگ روی سنگ گذاشتند.

او دو روز مقاومت کرد و در ۱۹ سپتامبر ۱۶۹۲ زیر فشار سنگ‌ها مرد. تنها جمله‌ای که از او نقل شده، درخواست وزن بیشتر است.

انگیزه‌اش احتمالاً حقوقی بود: با محکوم نشدن، اموالش مصادره نمی‌شد و به فرزندانش می‌رسید.

مرگ در زندان

دست‌کم پنج نفر دیگر در زندان مردند، از جمله سارا آزبورن و نوزاد سارا گود. زندان‌ها سرد، پرجمعیت و کثیف بودند و زندانیان باید هزینهٔ نگهداری خودشان را می‌پرداختند.

مجموع دستگیری‌ها را حدود ۱۵۰ تا بیش از ۲۰۰ نفر برآورد کرده‌اند.

پایان

چند عامل همزمان شد:

اتهام‌ها به افراد سرشناس و مرفه رسید و ماجرا از کنترل نخبگان خارج شد.

اینکریس متر در اکتبر ۱۶۹۲ رساله‌ای منتشر کرد که به‌طور مؤثری شهادت طیفی را بی‌اعتبار می‌کرد.

فرماندار فیپس — احتمالاً پس از شنیدن اینکه نام همسرش هم مطرح شده — در اکتبر دادگاه Oyer and Terminer را منحل کرد و در نوامبر دستور داد دیگر کسی بر پایهٔ شهادت طیفی بازداشت نشود.

دادگاه جانشین، دیوان عالی قضایی، در ژانویهٔ ۱۶۹۳ کار را از سر گرفت، اما این بار بدون شهادت طیفی. نتیجه گویاست: از حدود پنجاه‌وشش متهم، سه نفر محکوم شدند و فیپس همان‌ها را هم عفو کرد. در مه ۱۶۹۳ همهٔ باقی‌ماندگان آزاد شدند.

پس از ماجرا: پشیمانی

سیلم از این جهت هم استثنایی است که جامعه‌اش نسبتاً زود به اشتباهش اعتراف کرد.

در ۱۶۹۶ مجمع عمومی ماساچوست روز روزه و توبه اعلام کرد.

در ۱۴ ژانویهٔ ۱۶۹۷، ساموئل سیوال، یکی از قضات، در کلیسای جنوبی بوستون ایستاد و اعتراف کتبی گناه و پشیمانی‌اش خوانده شد. او بقیهٔ عمرش هر سال یک روز را روزه گرفت. سیوال بعدها یکی از نخستین جزوه‌های ضد برده‌داری در آمریکا را نوشت.

دوازده عضو هیئت منصفه اعلامیهٔ عذرخواهی امضا کردند.

آن پاتنم جونیور، یکی از پرکارترین اتهام‌زنندگان، در ۱۷۰۶ در برابر جماعت کلیسا ایستاد و علناً اعتراف کرد که فریب خورده و ابزار شیطان بوده و از خانوادهٔ نرس عذرخواهی کرد. او تنها کسی از دختران بود که این کار را کرد.

اما ویلیام استاتون، رئیس دادگاه، هرگز ابراز پشیمانی نکرد و بعداً فرماندار ماساچوست شد.

جبران خسارت و اعادهٔ حیثیت به کندی پیش رفت: بخشی در ۱۷۱۱، بخشی در ۱۹۵۷، و آخرین نام — الیزابت جانسون جونیور — تنها در ۲۰۲۲ به‌طور رسمی تبرئه شد، پس از کارزاری که دانش‌آموزان یک مدرسه راه انداختند.

توضیح‌های علمی و تاریخی

ارگوتیسم. لیندا کاپورائل در ۱۹۷۶ پیشنهاد کرد مسمومیت با ارگوت در چاودار علت تشنج‌ها بوده. این نظریه به‌سرعت رد شد: الگوی جغرافیایی اتهام‌ها با الگوی توزیع غله جور درنمی‌آید، علائم دقیقاً با ارگوتیسم منطبق نیست، و مهم‌تر از همه توضیح نمی‌دهد چرا اتهام‌ها دقیقاً به خطوط دعواهای محلی می‌خورد.

التهاب مغزی یا بیماری‌های دیگر. پیشنهاد شده اما به همان اشکال برمی‌خورد.

بیماری روان‌زاد جمعی. بخشی از توضیح، به‌ویژه برای چند مورد اول. اما نمی‌تواند تمام ماجرا را پوشش دهد، چون بسیاری از شهادت‌ها آشکارا محاسبه‌شده و انتقام‌جویانه بودند.

تحلیل اجتماعی-اقتصادی. پل بویر و استیون نیسنبام در «سیلم تسخیرشده» (۱۹۷۴) نقشهٔ اتهام‌زنندگان و متهمان را روی نقشهٔ دهکده گذاشتند و الگوی روشنی یافتند: متهمان بیشتر در شرق دهکده (سمت شهر بندری و اقتصاد تجاری) و اتهام‌زنندگان بیشتر در غرب (بخش کشاورزی و فقیرتر) بودند. یعنی شکاف اقتصادی و جناح‌بندی محلی، شکل اتهام‌ها را تعیین می‌کرد.

تحلیل جنسیتی. کارول کارلسن در «شیطان در شمایل زن» (۱۹۸۷) نشان داد متهمان به‌طور نامتناسبی زنانی بودند که وارث دارایی شده بودند یا پسری نداشتند تا ملک به او منتقل شود — یعنی زنانی که در نظام انتقال ارث مردسالار «جای اشتباهی» ایستاده بودند.

آسیب جنگ. مری بث نورتون در «شیاطین کابوس» (۲۰۰۲) بر نقش جنگ مرزی تأکید کرد و نشان داد چند تن از دختران اتهام‌زننده بازماندگان قتل‌عام‌های مِین بودند.

هیچ‌کدام به‌تنهایی کافی نیست. آنچه سیلم را ساخت، همزمانی چند چیز بود: باور واقعی و همگانی به وجود جادوگری، خلأ سیاسی و حقوقی، ترس از حملهٔ خارجی، کینه‌های محلی ریشه‌دار، و بالاتر از همه یک رویهٔ قضایی که نوعی شهادت را پذیرفت که ذاتاً قابل تکذیب نبود.

مقیاس واقعی

نکته‌ای که معمولاً گم می‌شود: سیلم از نظر تعداد قربانی در مقیاس اروپایی کوچک است. در فاصلهٔ حدود ۱۴۵۰ تا ۱۷۵۰ در اروپا بین چهل تا شصت هزار نفر به اتهام جادوگری اعدام شدند. فقط در آلمان، شهرهایی مثل بامبرگ و ورتسبورگ صدها نفر را در چند سال سوزاندند.

آنچه سیلم را ماندگار کرد نه اندازه‌اش، بلکه سه چیز است: اینکه در جامعه‌ای رخ داد که خود را برگزیده و اخلاقی می‌دانست؛ اینکه اسناد قضایی‌اش تقریباً به‌طور کامل باقی مانده و امکان بازسازی دقیق ماجرا را می‌دهد؛ و اینکه در حافظهٔ ملی آمریکا به استعارهٔ دائمی تبدیل شد.

میراث فرهنگی

ناتانیل هاثورن — نوادهٔ جان هاثورن، یکی از قضات ماجرا — حرف «w» را به نام خانوادگی‌اش اضافه کرد تا فاصله بگیرد، و مضمون گناه موروثی در آثارش، از جمله «خانهٔ هفت شیروانی»، از همین‌جا می‌آید.

آرتور میلر در نمایشنامهٔ «بوتهٔ آزمایش» (۱۹۵۳) از سیلم به‌عنوان استعارهٔ مستقیم برای مک‌کارتیسم استفاده کرد. شباهت‌هایی که او دید واقعی بودند: اتهام‌های غیرقابل رد، فشار برای اعتراف و نام بردن از دیگران، و امنیت یافتن کسانی که همکاری می‌کردند. میلر خودش بعداً به کمیتهٔ فعالیت‌های غیرآمریکایی احضار شد و از نام بردن خودداری کرد.

از همان‌جاست که اصطلاح «شکار جادوگر» در زبان سیاسی معاصر جا افتاد — هرچند امروز آن‌قدر و توسط هرکسی به کار می‌رود که بار معنایی‌اش تا حد زیادی فرسوده شده.

ماجراهای دیگر

همه ←
جنون جمعی و فریب

طاعون رقص استراسبورگ — ۱۵۱۸

در تابستان ۱۵۱۸ صدها نفر در استراسبورگ هفته‌ها بی‌اختیار در کوچه‌ها رقصیدند. بیشتر مورخان امروز آن را نمونه‌ای از بیماری روان‌زاد جمعی می‌دانند که از گرسنگی، بیماری و ترس از لعنت سنت ویتوس…

۴ مهر ۱۴۰۵۷ دقیقه مطالعه
جنون جمعی و فریب

جنون گل لاله — هلند، ۱۶۳۴ تا ۱۶۳۷

جنون لالهٔ هلند در فرهنگ عامه «اولین حباب مالی تاریخ» شمرده می‌شود. بازار پیاز لاله در زمستان ۱۶۳۶–۱۶۳۷ واقعاً اوج گرفت و در فوریهٔ ۱۶۳۷ فرو ریخت، اما دامنه‌اش بسیار کوچک‌تر از افسانه بود.…

۳ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
فاجعه‌های شهری

آتش‌سوزی بزرگ لندن — ۲ تا ۶ سپتامبر ۱۶۶۶

آتش از نانوایی پودینگ‌لین شروع شد و با باد و ساختمان‌های چوبی، بخش بزرگی از لندن را ویران کرد. این روایت، تصمیم‌های دیرهنگام برای مهار حریق، خسارت و بازسازی شهر را دنبال می‌کند.

۱۸ مهر ۱۴۰۵۹ دقیقه مطالعه
بلایای طبیعی

ماجرای فوران کردن آتشفشان وزوو و دفن شدن شهر پمپئی

در سال ۷۹ میلادی، فوران وزوو در حدود یک شبانه‌روز پمپئی و چند شهر اطرافش را زیر سنگ‌پا و امواج داغ آذرآواری دفن کرد. پمپئی در خلیج ناپل، نزدیک مصب رود سارنو، بود و حدود ۶۴ هکتار مساحت داخل…

۵ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
گفت‌وگو دربارهٔ این مطلب

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها…

دیدگاه خود را بنویسید

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. نام و متن شما پس از تأیید برای دیگران نمایش داده خواهد شد.