تاریخ، آن‌طور که واقعاً رخ داد

مجله داستان‌های تاریخی

افسانه‌ها با برچسب افسانه

پرتاب از پنجرهٔ پراگ — ۱۴۱۹ و ۱۶۱۸

پرتاب از پنجره پراگ در ۱۶۱۸، گراور قرن هفدهم — ویکی‌مدیا کامنز، مالکیت عمومی
پرتاب از پنجره پراگ در ۱۶۱۸، گراور قرن هفدهم — ویکی‌مدیا کامنز، مالکیت عمومی

«پرتاب از پنجرهٔ پراگ» به بیش از یک رویداد اشاره می‌کند. اهالی بوهم در فاصلهٔ دو قرن دست‌کم دو بار (و به شمارش بعضی مورخان، سه بار) مقامات را از پنجره بیرون انداختند و هر دو بار نتیجه‌اش جنگی بود که اروپا را تکان داد.

واژهٔ لاتین آن defenestratio است، از fenestra به معنی پنجره. در فرهنگ سیاسی بوهم این کار خشونتی صرفاً خودجوش نبود و معنای نمادین داشت: حکم مرگی عمومی که جمعیت دست‌جمعی اجرا می‌کرد و هیچ فردی مسئول مستقیم آن شناخته نمی‌شد. شبیه سنگسار، اما عمودی.

پرتاب اول از پنجرهٔ پراگ — ۳۰ ژوئیه ۱۴۱۹

زمینه

یان هوس، اصلاح‌گر دینی چک، در ۱۴۱۵ در شورای کنستانس، با وجود تضمین امنیت از سوی امپراتور زیگیسموند، به عنوان بدعت‌گذار زنده سوزانده شد. این کار در بوهم خشمی ملی برانگیخت که هم بُعد دینی داشت (اعتراض به فساد کلیسا) و هم بُعد قومی (مقاومت چک‌ها در برابر نفوذ آلمانی و رومی).

وضعیت در پراگ به‌سرعت رادیکال شد. شورای شهر نو پراگ در دست مقاماتی ضدهوسی و وفادار به پادشاه، وتسلاس چهارم، بود که شماری از هوسی‌ها را زندانی کرده بودند.

رویداد

در ۳۰ ژوئیه ۱۴۱۹ کشیش رادیکالی به نام یان ژلیفسکی جمعیتی از هوسی‌ها را در راهپیمایی به سمت تالار شهر نو رهبری کرد. تقاضای آزادی زندانیان رد شد و از پنجره سنگی به سمت جمعیت پرتاب شد.

جمعیت به ساختمان هجوم برد. قاضی شهر، شهردار و چند عضو شورا از پنجره به پایین انداخته شدند؛ منابع تعدادشان را بین هفت تا پانزده نفر گفته‌اند. کسانی که از سقوط جان سالم به در بردند، در خیابان به دست جمعیت کشته شدند.

این تالار هنوز در میدان چارلز پابرجاست و برج گوتیک آن، که از نیمهٔ دوم قرن چهاردهم باقی مانده، امروز برای بازدید باز است.

تالار شهر نو پراگ با برج سنگی گوتیک در میدان چارلز
تالار شهر نو پراگ، صحنهٔ پرتاب ۱۴۱۹. عکس: VitVit، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز CC BY-SA 4.0

پیامد

وتسلاس چهارم چند هفته بعد، در ۱۶ اوت ۱۴۱۹، بر اثر سکته مرد و گفته می‌شود خبر این حادثه در آن نقش داشت. وارث تاج بوهم برادرش زیگیسموند شد، همان کسی که تضمین امنیت هوس را زیر پا گذاشته بود، و این برای هوسی‌ها کاملاً غیرقابل قبول بود.

نتیجه، جنگ‌های هوسی (۱۴۱۹–۱۴۳۴) بود. پنج لشکرکشی صلیبی علیه بوهم راه افتاد و همه شکست خوردند.

یان ژیژکا، فرماندهٔ نابغهٔ هوسی، با ارابه‌های جنگی و استفادهٔ سازمان‌یافته از سلاح گرم سبک تاکتیک‌هایی ابداع کرد که در تاریخ نظامی اروپا نقطهٔ عطف شد. او در سال‌های آخر کاملاً نابینا بود و همچنان فرماندهی می‌کرد.

ردّ این سلاح‌ها در زبان‌های اروپایی مانده است. واژهٔ انگلیسی howitzer از houfnice، نام توپ کوتاه هوسی‌ها، آمده است. pistol را هم اغلب از píšťala (به معنی «نی»)، نام تفنگ دستی آنان، می‌دانند، هرچند این ریشه‌شناسی محل بحث است.

جنگ سرانجام نه با پیروزی نظامی، که با انشعاب داخلی هوسی‌ها و مصالحه در «توافقات باسل» پایان یافت. این شکاف زود سر باز کرد: خود ژلیفسکی در ۹ مارس ۱۴۲۲، در کشمکش میان جناح‌های هوسی، به دست شورای شهر پراگ غافلگیرانه بازداشت و گردن زده شد.

پرتاب دوم از پنجرهٔ پراگ — ۲۳ مه ۱۶۱۸

این معروف‌ترین مورد است و معمولاً وقتی کسی «پرتاب از پنجرهٔ پراگ» می‌گوید، منظورش همین است.

زمینه

بوهم در آن زمان بخشی از قلمرو هابسبورگ بود، با جمعیتی که اکثرش پروتستان بود و پادشاهی کاتولیک. در ۱۶۰۹ امپراتور رودولف دوم زیر فشار «نامهٔ اعلیحضرت» (Majestätsbrief) را صادر کرد که آزادی مذهبی و حق ساخت کلیسا را برای پروتستان‌ها تضمین می‌کرد.

سفارت شاه عباس اول به سرپرستی حسینعلی بیگ بیات و آنتونی شرلی هم در ۷ نوامبر ۱۶۰۰ در قلعهٔ پراگ به حضور رودولف رسیده بود تا برای اتحاد علیه عثمانی رایزنی کند.

اما جانشینانش، به‌ویژه فردیناند اشتایری (فردیناند دوم آینده) که در ۱۶۱۷ پادشاه بوهم شد، کاتولیک‌هایی سرسخت بودند و سیاست ضداصلاح را جدی می‌گرفتند.

جرقهٔ مشخص، دو کلیسای پروتستان بود که در زمین‌هایی ساخته می‌شدند که به ادعای کاتولیک‌ها متعلق به کلیسا بود. ساخت آن‌ها متوقف و یکی تخریب شد. پروتستان‌ها این را نقض آشکار نامهٔ اعلیحضرت دانستند.

فردیناند خودش در پراگ نبود و حکومت را به گروهی از نایبان سپرده بود.

رویداد

در ۲۳ مه ۱۶۱۸ گروهی از اشراف پروتستان به رهبری کنت هاینریش ماتیاس فون تورن وارد قلعهٔ پراگ شدند و به دفتر بوهم در کاخ لودویگ رفتند.

چهار نایب حاضر بودند. دو نفر را معتدل و بی‌آزار تشخیص دادند و کنار گذاشتند. دو نفر دیگر را که سرسخت‌ترین کاتولیک‌ها بودند محاکمهٔ سرپایی کردند:

  • ویلم اسلاواتا فون خلوم
  • یاروسلاو بوریتا فون مارتینیتس

هر دو از پنجره بیرون انداخته شدند و منشی‌شان، فیلیپ فابریسیوس، هم به دنبالشان رفت. ارتفاع حدود ۱۷ تا ۲۱ متر بود.

و هر سه زنده ماندند.

حکاکی قدیمی از کشاندن نایبان به سوی پنجرهٔ قلعهٔ پراگ در ۱۶۱۸
پرتاب ۱۶۱۸ در حکاکی ماتئوس مریان. عکس: ماتئوس مریان، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی

چرا زنده ماندند

اینجا دو روایت رقیب شکل گرفت که خودش گویای شکاف مذهبی آن دوره است. کاتولیک‌ها گفتند معجزه بود: فرشتگان یا مریم مقدس آن‌ها را در آغوش گرفتند و به زمین رساندند.

پروتستان‌ها با طعنه جواب دادند که زیر آن پنجره تلی از فضولات و زباله جمع شده بود و همان، سقوط را نرم کرد.

توضیح فیزیکی محتمل‌تر این است که خندق زیر پنجره شیب‌دار و پر از خاک و زباله بود و لباس‌های ضخیم و پرچین آن دوره هم مقداری مقاومت هوا ایجاد کرد. هر سه مجروح شدند اما جان به در بردند.

گفته می‌شود مارتینیتس بلافاصله فرار کرد و اسلاواتا، که بدتر آسیب دیده بود، زیر آتش تفنگ از پنجره به سختی گریخت. امروز دو ستون سنگی هرمی‌شکل (ابلیسک) از اوایل دورهٔ باروک در باغ زیر آن پنجره، جای فرود آن دو را نشان می‌دهد.

فابریسیوس بعداً به وین رفت و فردیناند دوم به او لقب اشرافی «فون هوهنفال»، یعنی «از سقوط بلند»، داد. احتمالاً بامزه‌ترین لقب اشرافی تاریخ اروپا.

پیامد: جنگ سی ساله

این حادثه معمولاً آغاز رسمی جنگ سی ساله (۱۶۱۸–۱۶۴۸) شناخته می‌شود.

اشراف بوهم دولت موقت تشکیل دادند، فردیناند را خلع کردند و در ۱۶۱۹ فردریش پنجم، شاهزادهٔ منتخب پالاتین و کالوینیست، را به پادشاهی برگزیدند. او به «شاه زمستانی» معروف شد، چون سلطنتش یک زمستان بیشتر دوام نیاورد.

در ۸ نوامبر ۱۶۲۰، در نبرد کوه سفید نزدیک پراگ، ارتش کاتولیک به فرماندهی تیلی در حدود یک ساعت شورش بوهم را در هم کوبید.

در ژوئن ۱۶۲۱ بیست‌وهفت تن از رهبران شورش در میدان شهر قدیم پراگ اعدام شدند و امروز بیست‌وهفت صلیب روی سنگفرش میدان جای آن‌ها را نشان می‌دهد.

سرِ دوازده تن از آنان را برای هشدار به هوادارانشان در جعبه‌های آهنی بر برج پل شهر قدیم، در ابتدای پل چارلز، آویختند. سرها تا ۱۶۳۱، که ارتش ساکسونی به پراگ رسید، آنجا ماند.

بوهم به‌اجبار کاتولیک شد و زبان و فرهنگ چک برای قرن‌ها به حاشیه رفت. این دوره در حافظهٔ ملی چک با نام «تاریکی» (Temno) ثبت شده است.

اما جنگ متوقف نشد. شورشی محلی و مذهبی به جنگی قاره‌ای بدل شد که دانمارک، سوئد، فرانسه، اسپانیا و هلند را درگیر کرد. جنگ کم‌کم ماهیت دینی‌اش را از دست داد و به کشمکش قدرت تبدیل شد، تا جایی که فرانسهٔ کاتولیک در کنار پروتستان‌ها با هابسبورگ‌های کاتولیک جنگید.

تلفات آلمان را بین یک‌چهارم تا یک‌سوم جمعیت تخمین می‌زنند و در برخی مناطق بیشتر. جنگ با صلح وستفالی در ۱۶۴۸ پایان یافت که معمولاً نقطهٔ آغاز نظام دولت‌های مستقل مدرن و اصل حاکمیت ملی دانسته می‌شود.

موارد دیگر

۱۴۸۳: بعضی مورخان یک مورد میانی هم می‌شمارند. در سپتامبر ۱۴۸۳، در کشمکش میان هوسی‌های معتدل و رادیکال، شهردار شهر قدیم پراگ کشته و جسدش از پنجره پرتاب شد. در شهر نو هم اعضای شورا را از پنجره انداختند.

۱۹۴۸: ماجرای یان ماساریک را گاهی «پرتاب سوم» می‌نامند. او وزیر خارجهٔ چکسلواکی و پسر توماش ماساریک، بنیان‌گذار کشور، بود. در ۱۰ مارس ۱۹۴۸، دو هفته پس از کودتای کمونیستی، جسدش در حیاط زیر پنجرهٔ حمام آپارتمانش در وزارت خارجه پیدا شد.

تحقیقات رسمی آن زمان خودکشی اعلام کرد. بررسی پلیس چک در ۲۰۰۴، بر اساس تحلیل زاویهٔ سقوط، نتیجه گرفت که او به بیرون پرتاب شده است. مسئول مشخصی هرگز شناسایی نشد و بحث هنوز کاملاً بسته نیست.

چرا پراگ؟

بخشی از ماجرا تصادفی است: کاخ‌ها و تالارهای شهر پنجره‌های بلند داشتند و جمعیت خشمگین دم دست بود. اما سنت نمادین هم واقعی است و بوهم پس از ۱۴۱۹ حافظهٔ تاریخی از این عمل داشت.

اشراف پروتستان ۱۶۱۸ آگاهانه به پرتاب اول ارجاع می‌دادند. انتخاب این روش به جای اعدام یا زندان، اعلام آشکار تداوم یک سنت شورشی بود.

هر دو مورد بزرگ جرقهٔ جنگی طولانی شدند: پرتاب ۱۴۱۹ به پانزده سال جنگ هوسی انجامید و پرتاب ۱۶۱۸ به سی سال جنگی که نقشهٔ سیاسی اروپا را بازنویسی کرد.

کشتی باتاویا — ۱۶۲۹

ماجراهای دیگر

همه ←
قدرت، دسیسه و محاکمه

محاکمهٔ جسد پاپ فورموسوس — ۸۹۷ میلادی

در اوایل سال ۸۹۷ میلادی، پاپ استفان ششم جسد سلفش فورموسوس را از گور بیرون آورد، روی تخت پاپی نشاند و محاکمه کرد. ریشهٔ ماجرا کشمکش قدرت در ایتالیا بود، نه دین. قرن دهم و اواخر قرن نهم را…

۵ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
بلایای طبیعی

ماجرای فوران کردن آتشفشان وزوو و دفن شدن شهر پمپئی

در سال ۷۹ میلادی، فوران وزوو در حدود یک شبانه‌روز پمپئی و چند شهر اطرافش را زیر سنگ‌پا و امواج داغ آذرآواری دفن کرد. پمپئی در خلیج ناپل، نزدیک مصب رود سارنو، بود و حدود ۶۴ هکتار مساحت داخل…

۵ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
فاجعه‌های شهری

فاجعهٔ مستراح ارفورت — ۲۶ ژوئیه ۱۱۸۴

سال ۱۱۸۴ هنریش ششم، پسر فردریش بارباروسا، پادشاه آلمان بود و پدرش هنوز امپراتور. امپراتوری روم مقدس اتحادیه‌ای شل و ول از دوک‌نشین‌ها و اسقف‌نشین‌های نیمه‌مستقل بود و پادشاه مدام میان…

۵ مهر ۱۴۰۵۵ دقیقه مطالعه
رازهای حل‌نشده

ناپدیدشدن شاهزادگان برج لندن — ۱۴۸۳

در تابستان ۱۴۸۳ دو پسر ادوارد چهارم، ادوارد پنجمِ دوازده‌ساله و برادر نُه‌ساله‌اش ریچارد، در برج لندن ناپدید شدند و دیگر هرگز دیده نشدند. بیشتر مورخان عمویشان، ریچارد سوم، را مسئول…

۴ مهر ۱۴۰۵۱۰ دقیقه مطالعه