ناپدیدشدن شاهزادگان برج لندن — ۱۴۸۳

در تابستان ۱۴۸۳ دو پسر ادوارد چهارم، ادوارد پنجمِ دوازدهساله و برادر نُهسالهاش ریچارد، در برج لندن ناپدید شدند و دیگر هرگز دیده نشدند. بیشتر مورخان عمویشان، ریچارد سوم، را مسئول میدانند، اما هیچ سند قطعیای این را ثابت نکرده است.
زمینه: خانوادهای که سی سال بر سر تاج میجنگید
جنگهای سرخ و سفید از ۱۴۵۵ بین دو شاخهٔ خاندان پلانتاژنت، یعنی لنکستر و یورک، در جریان بود. ادوارد چهارم از خاندان یورک در ۱۴۶۱ به تخت نشست، در ۱۴۷۰ آن را از دست داد و در ۱۴۷۱ پس گرفت. دههٔ آخر سلطنتش نسبتاً آرام بود.
اما ادوارد کاری کرده بود که بعدها همهچیز را منفجر کرد: در ۱۴۶۴ مخفیانه با الیزابت وودویل ازدواج کرد، بیوهای از خانوادهای نهچندان بلندمرتبه.
وودویلها پس از این ازدواج بهسرعت بالا آمدند و مناصب و ازدواجهای خوب را قبضه کردند. همین باعث شد اشراف قدیمی، از جمله برادر خود پادشاه، ریچارد دوک گلاستر، از آنها متنفر شوند.
ادوارد چهارم در ۹ آوریل ۱۴۸۳ بهطور ناگهانی و در چهلویک سالگی مرد.
دو پسر
ادوارد پنجم، متولد نوامبر ۱۴۷۰، در پناهگاه کلیسایی وستمینستر به دنیا آمد، چون مادرش در دورهٔ تبعید موقت پدرش آنجا پناه گرفته بود. هنگام مرگ پدر دوازده ساله بود و در قلعهٔ لادلو در ولز زیر نظر داییاش آنتونی وودویل تربیت میشد.
او حدود ۸۶ روز، از ۹ آوریل تا ۲۵ ژوئن ۱۴۸۳، پادشاه قانونی انگلستان بود، اما هرگز تاجگذاری نکرد.
ریچارد دوک یورک، متولد اوت ۱۴۷۳، نُه ساله بود. او را در چهار سالگی به ازدواج آن موبری، وارث ثروتمند دوکنشین نورفک، درآورده بودند؛ آن در ۱۴۸۱ مرد.
بهار و تابستان ۱۴۸۳: زنجیرهٔ رویدادها
ادوارد چهارم در وصیتش برادرش ریچارد گلاستر را نایبالسلطنه (Lord Protector) کرده بود. وودویلها میخواستند دورهٔ نیابت را کوتاه یا بیاثر کنند و شاه نوجوان را سریع تاجگذاری کنند.
۲۹–۳۰ آوریل: ریچارد گلاستر و هنری استافورد دوک باکینگم در استونی استرتفورد کاروان شاه جوان را متوقف کردند. آنتونی وودویل، ریچارد گری (برادر ناتنی شاه) و توماس وان را دستگیر کردند. ادوارد پنجم عملاً به دست عمویش افتاد.
۴ مه: ریچارد شاه جوان را وارد لندن کرد و ابتدا در کاخ اسقف لندن و بعد در برج جا داد. برج آن زمان اقامتگاه سلطنتی هم بود و رسم بود شاه پیش از تاجگذاری چند روز آنجا بماند؛ پس هنوز هیچچیز مشکوک نبود.
الیزابت وودویل با بقیهٔ فرزندانش به پناهگاه وستمینستر گریخت.
۱۳ ژوئن: در جلسهٔ شورا در برج، ریچارد ناگهان لرد ویلیام هستینگز را به خیانت متهم کرد و همان روز بیمحاکمه سرش را زد. هستینگز از وفادارترین یاران ادوارد چهارم و مخالف وودویلها بود، اما ظاهراً با کنار گذاشتن ادوارد پنجم موافق نبود.
۱۶ ژوئن: الیزابت وودویل زیر فشار راضی شد پسر کوچکتر، ریچارد یورک، را هم بفرستد تا «در مراسم تاجگذاری برادرش همراهش باشد». او را هم به برج بردند و حالا هر دو برادر آنجا بودند.
۲۲ ژوئن، همان روزی که برای تاجگذاری ادوارد پنجم تعیین شده بود، رالف شا در صلیب سنت پل موعظه کرد که فرزندان ادوارد چهارم نامشروعاند.
دلیلش این بود که ادوارد چهارم پیش از ازدواج با الیزابت وودویل با النور باتلر قرارداد ازدواج بسته بوده و در حقوق کلیسایی آن دوره چنین پیمانی ازدواج بعدی را باطل میکرد. منبع این ادعا رابرت استیلینگتون، اسقف باث و ولز، بود.
۲۵ ژوئن: مجمعی از اشراف و عوام این استدلال را پذیرفت و تاج را به ریچارد پیشنهاد کرد. همان روز آنتونی وودویل و ریچارد گری در پونتفرکت اعدام شدند.
۶ ژوئیه: ریچارد سوم تاجگذاری کرد. سال بعد این تصمیم در قالب قانون «Titulus Regius» به تصویب پارلمان رسید.
کی برای آخرین بار دیده شدند
تابستان ۱۴۸۳ دو پسر کمکم از دید عموم محو شدند. ابتدا در باغهای برج بازی میکردند و دیده میشدند، بعد به اتاقهای داخلیتر منتقل شدند و سرانجام دیگر ظاهر نشدند.

دومینیک منچینی، روحانی ایتالیایی که آن بهار در لندن بود و در ژوئیه ۱۴۸۳ آنجا را ترک کرد، نوشت که ادوارد را دیگر نمیدیدند و مردم لندن نگران سرنوشتش بودند. به گفتهٔ او، پزشک شاه جوان گزارش داده بود که او مثل کسی آمادهٔ مرگ به اعتراف و توبه مشغول است.
منچینی تصریح میکند که نمیداند چه بر سرشان آمد. ارزش گزارشش در همین است: پیش از پیروزی تودورها نوشته شده و انگیزهای برای بدنام کردن ریچارد نداشته است.
دستنوشتهٔ لاتین این گزارش قرنها گم بود تا اینکه سی. ای. جی. آرمسترانگ در ۱۹۳۴ آن را در کتابخانهٔ شهرداری لیل فرانسه یافت؛ متن و ترجمهاش در ۱۹۳۶ منتشر شد.
آخرین اشارهٔ محکم به احتمال زنده بودنشان شاید توطئهای در ژوئیه ۱۴۸۳ باشد که هدفش آزاد کردن آنها از برج بود و لو رفت.
در پاییز ۱۴۸۳ شورش باکینگم درگرفت. این شورش به نام ادوارد پنجم آغاز شد، اما در میانه هدفش را عوض کرد و به نام هنری تودور ادامه یافت. بسیاری این تغییر جهت را نشانهٔ آن میدانند که شورشیان تا اکتبر ۱۴۸۳ باور داشتند دو پسر دیگر زنده نیستند.
گزینههای ممکن
ریچارد سوم
فرضیهٔ سنتی و از نظر اکثر مورخان همچنان محتملترین. انگیزه روشن بود: تا پسرها زنده بودند، هر شورشی میتوانست دورشان جمع شود. برج هم در اختیار او بود، و اعدام بیمحاکمهٔ هستینگز و وودویلها نشان میداد از خشونت سیاسی ابا ندارد.
نقطهٔ ضعف این فرضیه: ریچارد هرگز جسدها را نشان نداد، در حالی که با اعلام مرگشان (مثلاً به بیماری) و نمایش جنازهها میتوانست راه هر مدعیای را ببندد. این سکوت کامل عجیب است.
هنری استافورد، دوک باکینگم
او در تابستان ۱۴۸۳ نفر دوم قدرت بود و به برج دسترسی داشت. خودش هم از خون پلانتاژنت بود و ادعای دوری به تاج داشت. ممکن است مستقل یا با اجازهٔ ضمنی ریچارد دست به کار شده باشد. در نوامبر ۱۴۸۳ اعدام شد و هیچوقت توضیحی نداد.
هنری هفتم
این نظریه را طرفداران ریچارد سوم مطرح میکنند. اشکال اساسیاش تقویم است: هنری تا اوت ۱۴۸۵ وارد انگلستان نشد، در حالی که شواهد ناپدید شدن پسرها به دو سال قبل برمیگردد.
با این حال، هنری برای ازدواج با الیزابت یورکی Titulus Regius را لغو کرد و فرزندان ادوارد چهارم را دوباره مشروع کرد. با این کار ادوارد پنجم دوباره وارث قانونی میشد؛ پس اگر زنده بود، بزرگترین تهدید برای خود هنری بود.
زنده ماندن
در دورهٔ هنری هفتم دو مدعی جدی ظاهر شدند. لمبرت سیمنل (۱۴۸۷) خودش را ادوارد وارویک معرفی میکرد، نه یکی از شاهزادگان.
اما پرکین واربک از ۱۴۹۱ تا ۱۴۹۷ ادعا کرد ریچارد دوک یورک است. از دربارهای بورگاندی و اسکاتلند حمایت گرفت و مارگارت یورکی، عمهٔ واقعی شاهزادگان، او را به رسمیت شناخت.
واربک سرانجام دستگیر شد، اعتراف کرد که فلاندری است و در ۱۴۹۹ اعدام شد. اما اعترافی که در بازداشت گرفته شده باشد ارزش اثباتی محدودی دارد.
پروژهٔ پژوهشی «Missing Princes» به سرپرستی فیلیپا لنگلی (که کشف بقایای ریچارد سوم در ۲۰۱۲ را پیش برد) اسنادی در اروپا یافته که به گفتهٔ او از احتمال زنده ماندن حمایت میکند. این یافتهها هنوز اجماع مورخان دانشگاهی را جلب نکردهاند.
استخوانهای ۱۶۷۴
در سال ۱۶۷۴، هنگام تخریب پلکانی در برج سفید، کارگران جعبهای چوبی با استخوانهای دو کودک پیدا کردند. چارلز دوم آنها را استخوانهای شاهزادگان فرض کرد و در تابوتی به طراحی کریستوفر رن در کلیسای وستمینستر دفن کرد.
جالب اینکه خود توماس مور، که روایتش پایهٔ این شناسایی بود، نوشته بود جسدها ابتدا پای یک پلکان دفن شدند و بعد کشیشی آنها را به جای نامعلومی برد. پس روایت مور با شناسایی ۱۶۷۴ کاملاً جور درنمیآید.

در ۱۹۳۳ تابوت باز شد و لارنس تنر و ویلیام رایت نتیجه گرفتند که استخوانها با سن دو شاهزاده سازگارند. در تابوت، کنار بقایای ناقص دو کودک، استخوان مرغ و ماهی و چند میخ زنگزده هم بود.
این بررسی با معیارهای امروزی بیاعتبار است: جنسیت تعیین نشد، تاریخگذاری انجام نشد و روشهای تخمین سن آن دوره خطای زیادی داشتند. استخوانها حتی ممکن است به دوران رومی یا آنگلوساکسون تعلق داشته باشند.
در ۱۹۶۴ هنگام خاکبرداری در استپنی لندن، تابوت آن موبری، همسر خردسال ریچارد یورک، پیدا شد. او همان ناهنجاری مادرزادیِ نبودِ چند دندان دائمی را داشت که در اسکلتهای وستمینستر گزارش شده بود؛ نشانهای احتمالی از خویشاوندی، نه اثبات هویت.
از آن زمان بارها آزمایش DNA پیشنهاد شده و از نظر فنی شدنی است، چون هم DNA میتوکندریایی خط مادری خاندان یورک در دسترس است و هم بقایای ریچارد سوم شناسایی شده.
اما کلیسای انگلستان و خاندان سلطنتی تاکنون اجازهٔ باز کردن تابوت را ندادهاند. استدلالشان این است که چنین کاری راه باز کردن دهها مقبرهٔ دیگر را میگشاید.
مسئلهٔ منابع
بخش بزرگی از تصویر رایج ما از این ماجرا از منابعی میآید که در دوران تودورها نوشته شدهاند، یعنی زیر حکومتی که مشروعیتش بر بد بودن ریچارد سوم استوار بود:
- پولیدور ورژیل، تاریخنگار رسمی هنری هفتم
- توماس مور در «تاریخ ریچارد سوم» (حدود ۱۵۱۳، ناتمام). مور جزئیات فراوانی میدهد: قتل به دست جیمز تایرل، خفه کردن پسرها در خواب با بالش به دست مایلز فارست و جان دایتون. اما مور آن زمان پنج ساله بود و روایتش احتمالاً از جان مورتون، از دشمنان ریچارد، آمده است. از اعترافی هم که مور به تایرل نسبت میدهد هیچ سند مکتوبی باقی نمانده. بسیاری متن مور را بیشتر اثری ادبی-اخلاقی میدانند تا گزارش تاریخی.
- شکسپیر در «ریچارد سوم» (حدود ۱۵۹۳) که تقریباً همهچیز را از مور گرفت و تصویر ماندگار گوژپشت شرور را ساخت.
در برابر اینها، منابع معاصر یا نزدیک به رویداد کمترند: منچینی، تاریخنگاری کرویلند و چند گزارش دیپلماتیک فرانسوی.
مهمترینشان سخنرانی گیوم دو روشفور، صدراعظم فرانسه، در ژانویهٔ ۱۴۸۴ در ایالات عمومی است که آشکارا از کشته شدن پسران ادوارد و غصب تاج به دست ریچارد سخن میگوید؛ البته فرانسه آن زمان با انگلستان خصومت داشت.
وضعیت امروز
از تأسیس انجمن ریچارد سوم (۱۹۲۴) و بهویژه پس از رمان «دختر زمان» اثر جوزفین تی (۱۹۵۱)، جریان بازنگریطلبی قویای شکل گرفته که ریچارد را قربانی تبلیغات تودوری میداند.
کشف اسکلت او زیر پارکینگی در لستر در ۲۰۱۲ و خاکسپاری دوبارهاش در ۲۰۱۵ این بحث را دوباره به صدر اخبار برد. آن کشف یک نکتهٔ جانبی هم روشن کرد: ریچارد واقعاً اسکولیوز شدید داشت، اما نه آن گوژپشتیِ اغراقشدهٔ شکسپیری.
با این حال، اجماع مورخان دانشگاهی هنوز این است که به احتمال زیاد هر دو پسر در تابستان یا پاییز ۱۴۸۳ کشته شدهاند و ریچارد سوم مسئول یا دستکم مطلع بوده است. این استنتاجی از شواهد غیرمستقیم است، نه اثبات؛ و تا آزمایش DNA انجام نشود، و شاید حتی پس از آن، پرونده باز میماند.
طاعون رقص استراسبورگ — ۱۵۱۸



