تاریخ، آن‌طور که واقعاً رخ داد

مجله داستان‌های تاریخی

افسانه‌ها با برچسب افسانه

طاعون رقص استراسبورگ — ۱۵۱۸

جنون رقص، گراور هندریک هوندیوس بر اساس طرح پیتر بروگل (۱۶۴۲) — Wellcome Collection، مجوز CC BY 4.0
جنون رقص، گراور هندریک هوندیوس بر اساس طرح پیتر بروگل (۱۶۴۲) — Wellcome Collection، مجوز CC BY 4.0

در تابستان ۱۵۱۸ صدها نفر در استراسبورگ هفته‌ها بی‌اختیار در کوچه‌ها رقصیدند. بیشتر مورخان امروز آن را نمونه‌ای از بیماری روان‌زاد جمعی می‌دانند که از گرسنگی، بیماری و ترس از لعنت سنت ویتوس جان گرفت.

زمینه: شهری در آستانهٔ فروپاشی اعصاب

استراسبورگ در ۱۵۱۸ شهر آزاد امپراتوری بود با بیست‌وچند هزار نفر جمعیت، مرفه و پرجنب‌وجوش. اما دههٔ پیش از حادثه برای مردم عادی‌اش کابوس بود.

چند سال پیاپی محصول بد آمده بود. پس از زمستان سخت ۱۵۱۷، قیمت غله در ۱۵۱۸ به سقف رسید و روستاییان گرسنه به شهری سرازیر شدند که توان جذبشان را نداشت.

جذام، سیفلیس (که تازه در اروپا ظاهر شده بود)، آبله و بیماری‌های ناشناخته در منطقه می‌گشتند. شورش‌های دهقانی «کفش بنددار» (Bundschuh) در آلزاس تازه سرکوب شده بود و فضای سیاسی پرتنش بود.

اضطراب دینی هم بود: لوتر در اکتبر ۱۵۱۷ نود و پنج تز را منتشر کرده بود. باور به کیفر الهی، جن‌زدگی و لعنت مقدسان بخشی از عقل سلیم روزمره بود، نه خرافهٔ حاشیه‌ای.

آنچه رخ داد

در ژوئیهٔ ۱۵۱۸ (منابع بین ۱۴ و ۲۰ ژوئیه اختلاف دارند) زنی به نام فراو تروفئا از خانه بیرون آمد و در کوچه شروع به رقصیدن کرد. بدون موسیقی، بدون مناسبت و بی‌آنکه حرفی بزند.

چند روز رقصید و به التماس شوهرش اعتنا نکرد. پاراسلسوس، که چند سال بعد دربارهٔ ماجرا نوشت، مدعی شد او از سر لجبازی و برای آزار شوهرش شروع کرده بود.

ظرف یک هفته حدود ۳۰ نفر به او پیوستند و تا اواخر ماه عدد به حدود صد رسید. در اوج ماجرا در اوت، منابع از حدود ۴۰۰ نفر سخن می‌گویند.

رقصندگان چهرهٔ شادی نداشتند. گزارش‌ها از حالتی خلسه‌وار و رنج‌آلود می‌گویند: بدن‌هایی بیرون از کنترل صاحبشان، فریاد و ناله، و ادامه دادن تا فروپاشی جسمی. پاها ورم می‌کرد و خون می‌آمد.

وقایع‌نگار محلی، یوهان اشنکل، نوشت که کسانی از فرط رقص جان دادند. رقم‌هایی مثل پانزده مرگ در روز از منابع متأخرتر است و مورخان به آن محتاط‌اند. حتی اینکه کسی مرده باشد محل بحث است، چون برخی منابع معاصر به مرگ اشاره نمی‌کنند.

واکنش مقامات: بدترین تصمیم ممکن

شورای شهر با پزشکان مشورت کرد. تشخیص، بر پایهٔ نظریهٔ اخلاط، «خون داغ» بود، نوعی تب مغزی، و درمانش تخلیهٔ خون داغ از راه حرکت.

پس شورا رقص را تسهیل کرد، نه متوقف. دو تالار اصناف و بازار غلات را در اختیار رقصندگان گذاشتند، سکویی چوبی ساختند، نوازنده آوردند و افراد تنومندی گماشتند تا رقصندگان خسته را سرپا نگه دارند.

گراوور قدیمی از چند بیمار رقص که همراهانشان زیر بازویشان را گرفته‌اند
بیماران رقص که همراهانشان سرپا نگهشان می‌دارند؛ گراوور هوندیوس (۱۶۴۲) از روی اثری از بروگل. عکس: Hendrik Hondius I، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز: مالکیت عمومی

نتیجه دقیقاً معکوس بود: فضای عمومی، موسیقی و تماشاچی تعداد شرکت‌کنندگان را بالا برد.

شورا مسیر را عوض کرد و موسیقی و رقص را ممنوع کرد، جز در عروسی‌ها و آن هم بدون ساز کوبه‌ای. بعد رقصندگان را دسته‌دسته با ارابه به زیارتگاه سنت ویتوس در ساورن بردند.

آنجا صلیب‌های کوچک به دستشان دادند و کفش سرخ به پایشان کردند که روی رویه و تختش با روغن مقدس صلیب کشیده بودند. ظاهراً ماجرا در سپتامبر فروکش کرد.

چرا سنت ویتوس

در باور عامهٔ منطقه، سنت ویتوس می‌توانست لعنت رقص بفرستد. این نام در پزشکی به شکل «رقص سنت ویتوس» ماند و مدت‌ها برای کره سیدنهام به کار می‌رفت؛ بیماری‌ای که امروز می‌دانیم عارضهٔ تب روماتیسمی پس از عفونت استرپتوکوکی است و بیشتر در کودکان دیده می‌شود.

توضیح‌ها

ارگوتیسم

پرتکرارترین توضیح عامه‌پسند مسمومیت با ارگوت است، قارچی که روی چاودار مرطوب رشد می‌کند و ال‌اس‌دی در ۱۹۳۸ از مشتقات آلکالوئیدهای آن ساخته شد. سال محصول بد و غلهٔ نم‌کشیده با این فرضیه جور است.

خوشهٔ چاودار با زائدهٔ سیاه قارچ ارگوت
زائدهٔ سیاه روی خوشهٔ چاودار، سختینهٔ قارچ ارگوت است. عکس: Kasper Malmberg، ویکی‌مدیا کامنز، مجوز CC BY 4.0

اما بیشتر مورخان آن را رد می‌کنند. ارگوتیسم شدید انقباض عروق، گانگرن و تشنج می‌آورد (اروپای قرون وسطی نوع گانگرنی‌اش را «آتش سنت آنتونی» می‌نامید) و مبتلا نمی‌تواند روزها هماهنگ برقصد.

سم عصبی همچنین توضیح نمی‌دهد چرا رفتار همهٔ مبتلایان یک شکل خاص و فرهنگی‌آشنا (رقص) داشت، نه شکل‌های تصادفی.

فرقهٔ مخفی یا آیین دینی

پیشنهاد شده که این‌ها اعضای فرقه‌ای بدعت‌گذار بودند. اما شواهد نشان می‌دهد شرکت‌کنندگان برخلاف میلشان می‌رقصیدند و رنج می‌بردند، نه اینکه آیینی را داوطلبانه اجرا کنند.

بیماری روان‌زاد جمعی

پذیرفته‌ترین توضیح همین است و مفصل‌ترین دفاع از آن را جان والر، مورخ پزشکی، در کتاب «زمانی برای رقص، زمانی برای مرگ» (۲۰۰۸) کرده است. استدلال او سه پایه دارد:

  • استرس شدید و طولانی: جمعیتی که ماه‌ها گرسنگی، بیماری و ترس را تحمل کرده، مستعد واکنش‌های تجزیه‌ای است.
  • باور فرهنگی مشترک: مردم آلزاس واقعاً به لعنت رقص سنت ویتوس باور داشتند. این باور «الگویی نمادین» می‌سازد: ذهن زیر فشار در قالبی می‌شکند که فرهنگ از پیش ساخته است. برای همین مردم رقصیدند و دچار فلج یا خاموشی جمعی نشدند.
  • واکنش مقامات که آتش را باد زد: بردن رقصندگان به میدان عمومی و افزودن موسیقی، باور جمعی را تأیید و تکثیر کرد.

به تأکید والر این تظاهر نبود. حالتی شبیه خلسهٔ تجزیه‌ای بود که در آن فرد واقعاً کنترل ارادی بدنش را از دست می‌دهد؛ پدیده‌ای که مردم‌شناسان در آیین‌های خلسهٔ بسیاری از فرهنگ‌ها ثبت کرده‌اند.

نمونه‌های دیگر

استراسبورگ تنها یا اولین مورد نبود. منابع قرون وسطایی و اوایل دورهٔ مدرن موارد متعددی از «کوره‌آ» یا طاعون رقص ثبت کرده‌اند:

  • آخن، ۱۳۷۴: گسترده‌ترین موج ثبت‌شده، که در امتداد رود راین به هلند و شهرهای دیگر رسید؛ درست پس از سیلی ویرانگر و کمی بعد از مرگ سیاه
  • ارفورت، ۱۲۳۷: روایت کودکانی که تا شهر دیگری رقصیدند
  • موارد پراکندهٔ دیگر در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم در سوئیس و آلمان

در جنوب ایتالیا پدیدهٔ مشابه اما متفاوتی بود: تارانتیسم، که رقص را درمان گزش رتیل می‌دانست و به موسیقی تارانتلا شکل داد. آنجا رقص درمان بود، در استراسبورگ خودِ بیماری.

نمونهٔ نزدیک‌تر به ما آیین زار در سواحل خلیج فارس است که در آن «باد» را با ساز، ضرب و رقص خلسه‌آمیز از تن بیمار بیرون می‌رانند. غلامحسین ساعدی آن را در کتاب «اهل هوا» (۱۳۴۵) ثبت کرده است.

منابع

برخلاف بسیاری از حکایت‌های عجیب تاریخ، این ماجرا مستندات اداری دارد، نه فقط روایت شفاهی:

  • مصوبات و یادداشت‌های شورای شهر استراسبورگ
  • موعظه‌های معاصر
  • وقایع‌نگاری‌های محلی، از جمله اثر یوهان اشنکل و سباستیان برانت (نویسندهٔ «کشتی ابلهان») که آن زمان منشی شهر بود
  • اشارهٔ پاراسلسوس، پزشک سوئیسی، که حدود ۱۵۲۶ به استراسبورگ رفت و دربارهٔ ماجرا نوشت؛ او اصطلاح chorea lasciva را به کار برد و تشخیص خون داغ همکارانش را رد کرد

عددهای دقیق (چهارصد رقصنده، پانزده مرگ در روز) در منابع متفاوت‌اند و بعضی در نقل‌های قرن‌های بعد بزرگ‌تر شده‌اند. قاعدهٔ ساده: رقمی که فقط در منابع متأخر آمده و در اسناد شورا یا وقایع‌نگاری‌های همان سال‌ها نیست، با احتیاط خوانده شود. آنچه تقریباً بی‌تردید است، وقوع حادثه، مقیاس قابل توجهش و دخالت رسمی شورای شهر است.

چرا هنوز جالب است

این ماجرا از روشن‌ترین مثال‌هاست برای اینکه رنج روانی چطور شکل فرهنگی می‌گیرد. همان استرسی که در استراسبورگ به رقص اجباری تبدیل شد، جای دیگر شکل دیگری پیدا می‌کند.

«همه‌گیری خنده» تانگانیکا در ۱۹۶۲ از یک مدرسهٔ دخترانه شروع شد و حدود هزار نفر را درگیر کرد. تیک‌های گروهی در مدارس و پدیده‌هایی که در سال‌های اخیر به شبکه‌های اجتماعی نسبت داده شده نیز همین منطق را دارند: ذهن زیر فشار در قالبی می‌شکند که محیط فراهم کرده است.

مستعمرهٔ گمشدهٔ روانوک — ۱۵۸۵ تا ۱۵۹۰

ماجراهای دیگر

همه ←
جنون جمعی و فریب

جنون گل لاله — هلند، ۱۶۳۴ تا ۱۶۳۷

جنون لالهٔ هلند در فرهنگ عامه «اولین حباب مالی تاریخ» شمرده می‌شود. بازار پیاز لاله در زمستان ۱۶۳۶–۱۶۳۷ واقعاً اوج گرفت و در فوریهٔ ۱۶۳۷ فرو ریخت، اما دامنه‌اش بسیار کوچک‌تر از افسانه بود.…

۳ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
بلایای طبیعی

ماجرای فوران کردن آتشفشان وزوو و دفن شدن شهر پمپئی

در سال ۷۹ میلادی، فوران وزوو در حدود یک شبانه‌روز پمپئی و چند شهر اطرافش را زیر سنگ‌پا و امواج داغ آذرآواری دفن کرد. پمپئی در خلیج ناپل، نزدیک مصب رود سارنو، بود و حدود ۶۴ هکتار مساحت داخل…

۵ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
قدرت، دسیسه و محاکمه

محاکمهٔ جسد پاپ فورموسوس — ۸۹۷ میلادی

در اوایل سال ۸۹۷ میلادی، پاپ استفان ششم جسد سلفش فورموسوس را از گور بیرون آورد، روی تخت پاپی نشاند و محاکمه کرد. ریشهٔ ماجرا کشمکش قدرت در ایتالیا بود، نه دین. قرن دهم و اواخر قرن نهم را…

۵ مهر ۱۴۰۵۸ دقیقه مطالعه
فاجعه‌های شهری

فاجعهٔ مستراح ارفورت — ۲۶ ژوئیه ۱۱۸۴

سال ۱۱۸۴ هنریش ششم، پسر فردریش بارباروسا، پادشاه آلمان بود و پدرش هنوز امپراتور. امپراتوری روم مقدس اتحادیه‌ای شل و ول از دوک‌نشین‌ها و اسقف‌نشین‌های نیمه‌مستقل بود و پادشاه مدام میان…

۵ مهر ۱۴۰۵۵ دقیقه مطالعه